رضا صادقی قبل از مصاحبه، به جلسهای رفته بود تا تكلیف خیلی چیزها را روشن كند، اما وقتی خسته و ناراحت روی صندلی دفتر كارش نشست به همكارش گفت: «چیزهایی گفتند كه خندهام گرفت، فكر كنم باید بروم باقالی فروش بشوم»

او در تلاش بود تا با شوخی و خنده، تمام ناراحتیاش را فراموش كند یا اینكه جایی گمشان كند تا مصاحبه تمام بشود. اما خواهر و برادر نگرانش هر چند دقیقه یكبار به او زنگ میزدند و او با لهجه جنوبی برای آنها توضیح میداد كه شاید برود و همه چیز را فراموش كند. رضا صادقی از نوحهخوانی مراسم عاشورا شروع كرد و 5 سال پیش با ترانه «مشكی رنگ عشقه» رضا صادقی شد. حالا 5 سال از ورود او به دنیای موسیقی میگذرد و همین مدت كوتاه آنقدر خستهاش كرده كه از رفتن میگوید و دنیایی كه شاید دیگر برای ماندن او جایی ندارد و باید رهایش كند.
كجا میخواهید بروید؟
رضا صادقی : به هرجا برد بدون ساحل همون جاست، من آقازاده نیستم، اینجا هم مثل اینكه آقازادهها را خیلی دوست دارند.
چرا آنقدر دلگیرهستید؟
رضا صادقی :یك نفر كه عشقش خواندن است، 2 سال است كه اجازه خواندن ندارد. همه دار و ندارت را ببندند و بگیرند؛ ... خدا ببخشدشان.
اوضاع خیلی خراب است؟
رضا صادقی :حكایت این روزهای من حكایت «آتشی در سینه دارم جاودانی، عمر من مرگی است نامش زندگانی» است. احساس میكنم كه میخواهند برای همیشه آدم را زنده به گور كنند. بعضی اوقات با یك نفر میجنگید و میدانید كه بعد از آن كس دیگری نیست. اما الان وقتی میجنگم باید فكر نفر بعدی هم باشم و این خیلی بد است.
از چه كسانی حرف میزنید؟
رضا صادقی :تعدادشان زیاد است. من متولد مرداد هستم و پدرم همیشه میگوید: «به خاطر اسمت كه شیر است، رویت نمیشود زانویت را خم كنی». نای ایستادن ندارم اما آخرین نعرههایم را برای روز مرگم گذاشتهام... بگذریم.
چند سال است كه خوانندگی را شروع كردهاید؟
رضا صادقی : ۱۵سال.
چند سال است كه برای رضا صادقی شدن میجنگید؟
رضا صادقی : ۵ سال
این 5 سال سخت گذشت؟
سخت گذشت... آدمها سه دسته هستند؛ یك دسته الاغند، یك عده كلاغند، یك عده هم عقاب. اگر الاغ باشید، باید باركشی هركسی را بكنید، هرجا هم بخواهید میروید. اگر بخواهید كلاغ باشید، اجازه میدهند؛ قارقار بكنید و سر هر زبالهای هم بنشینی و غذا بخوری. اما اگر بخواهید عقاب باشید، شاید سالی یك خرگوش گیرتان بیفتد اما در قله هستید .
شما جزء كدام دسته هستید؟
رضا صادقی : من میخواهم عقاب باشم. من به دنیا آمدهام كه بگویم «مشكی رنگ عشقه»، به دنیا آمدهام كه حرفهای خوب بزنم و كار بزرگی را انجام بدهم. حالا یا این كار را انجام دادهام و خودم خبر ندارم یا اینكه انجام میدهم، همه اینها را زمان مشخص میكند.
فكر میكنم این كار بزرگ جدا از خواندن است چون در كارهای شما آثار ضعیف و متوسط زیاد است.
رضا صادقی :درسته، گاهی هم بد گفتهام. ولی آن جزء خصایص انسانیام است. من آمدهام كه ماندنی باشم نه خواندنی. خواننده زیاد است اما ماندن مهم است، اگر بتوانم این را به اثبات برسانم قشنگ است.
فكر میكنید الان ماندنی شدهاید؟
رضا صادقی :بله.
چطور به این نتیجه رسیدهاید؟
رضا صادقی :وقتی یك پیرزن 80 ساله به من میگوید: «الهی قربون صدایت بروم»، یك جوان تین ایج مرا میبیند و میگوید: «آقا حال كردیم با صدایت» یا وقتی یك بچه 5 ساله مرا میبیند و میگوید: «دلم برات تنگ شده جونم...» به نشانه بیشتری احتیاج ندارم.
همه اینها خیلی خوب است، اما همین شما را راضی میكند؟
رضا صادقی :راضی نمیكند اما به همین دلگرم هستم.
با این تعاریف شما مخاطبتان را دارید، چه چیزی بیشتر از مخاطب برای هنرمند مهم است؟
رضا صادقی : آزادی... شاید همه ذهنشان به سمت سیاست برود اما منظور من این نیست. هنر تنها چیزی است كه دولت ندارد، نه این وری است و نه آن وری، كاری به جایگاه آدمها ندارد. آزادی تفكر یك هنرمند با آزادی تفكر یك سیاسی خیلی متفاوت است. آزادی تفكر یك سیاستمدار بر اساس دو دوتا چهارتا است اما یك هنرمند بر اساس قلب و احساسش كار میكند. یك هنرمند میخواهد در قلب مردم باشد اما یك سیاستمدار میخواهد در كلیت سرنوشت مردم باشد. همه هنرمندان همینطور هستند؛ محمد اصفهانی، علیرضا عصار، بنیامین. هر خوانندهای بتواند این نگاه را به عقلانیت مردم داشته باشد درست است.
طیف مخاطبان این هنرمندان با هم فرق میكند، شما خودتان را جزء كدام دسته میبینید؟
رضا صادقی : من موزیسین نیستم، من احساس میكنم كه خوب فكر میكنم. در جمع سنتیخوانها یا ریتمیكخوانها نیستم و نمیخواهم باشم. روزی كه رضا صادقی آمد، نگفت: «تو خودت قند و نباتی شكلاتی شكلاتی» گفت: «مشكی رنگ عشقه» و آن را با تفكرات خودش ادامه داد تا به «وایسا دنیا من میخوام پیاده شم» رسید. من خواننده نشدهام تا در یك مجلس یا ماشینی صدایم را بشنوم. من نمیدانستم كه فكرهایم را چطور بیان كنم، ذهنیت نقض بعضی چیزها در خیال من بود اما راه عنوانش را بلد نبودم تا اینكه دیدم كه چه تریبونی قویتر از خواندن و از این تریبون استفاده كردم و بعد از مدتی هم به فكر افتادم تا به آن جلا بدهم و بهترش كنم.
یعنی اول خواندید و بعد تصمیم گرفتید كه ایرادهای كارتان را درست كنید؟
رضا صادقی : نه، به فكر درست كردن خیلی چیزها بودم، شروع كردم. بعد یواش یواش به این فكر افتادم كه این جایگاه، این تریبون را شیك و قابل قبولش كنم. من میخواهم فكرم را القا كنم اما میفهمم كه باید برای این القا یك قالب خوب پیدا كنم.
قالب خوب چه چیزی است؟ شعر، ترانه، موسیقی مناسب...
رضا صادقی : تلاش و تفكر و اینكه از جنجال بیخود به دور باشم. خیلیها به من میگویند: «از مشكی پوشیدن خسته نمیشوید؟» در حالی كه قضیه من قضیه رنگ نیست، من دنبال این هستم كه خودم رو به تغییر باشم. خدا آنقدر منت به سرم داشت كه مرا زغال نكرد و آهن كرد. قاعده زندگی سوختن است و محال است كه كسی در كوره نیفتد. اگر زغال باشید، در كوره پودر میشوید اما اگر آهن باشید، گداختهتر میشوید. این حرفها از سر غرور نیست بلكه از روی اعتماد به نفس من است، من هرچه بیشتر سوختم برندهتر شدم. زمانی كه به من اجازه خواندن ندادند، «وایسا دنیا» را ساختم. الانهم تا زمانی هستم كه فرصت خواندن میدهند اما هنوز به آخر فیلم نرسیدهام و هنوز مانده تا متوقف بشوم.
خیلیها معتقد بودند كه در آلبوم اولتان فالش میخواندید اما الان این ایراد را به كارهای تازه نمیگیرند، این را با همین تفكرات درست كردید؟
رضا صادقی :من با تمام احترامی كه برای همه خوانندگان قائلم این حرف را میزنم؛ اگر اتوتیوم نبود، خوانندههای این مملكت پنج نفر بیشتر نبودند. زمانی كه من فالش خواندم، گفتم؛ این هستم بدون اتوتیوم، پس شاخ نشوین. من خواننده لایف خوانی بودم و آن فالش خیلی مهم نبود، چون یك شروع بود آن شروع هم قرار نبود یك شروع محكم یا قرایی باشد. آن آلبوم خیلی متفاوت بود، من یك تست زدم تا ببینم مردم چه چیزی را دوست دارند و خیلی چیزها را فهمیدم. من حرف خوب میزنم از رویاهایم میگیرم ولی واقعیت برای من چیز خوبی نیست.
قرار نیست از اول همهچیزخوب باشد. شروع پرهیاهو فرود بیهیاهو دارد. اما منكر نمیشوم كه بالاخره انسان ممكن است اشتباه كند ولی باید این اشتباه را تكرار نكند. در طول یك سال با توجه به حرفهایی كه شنیدم كارم را بهتر كردم. همه نقدهای خوب و بدی كه شنیدم «وایسا دنیا» شد.
من به دنبال حرف و تفكر تازهام. عشق تازه، حرف تازه، من و تو شب كه درازه. میخواهم... من و مردم باشیم كه شبمان خیلی دراز است.
چقدر موفق شدهاید؟
رضا صادقی : بیراههای كه رفتهام حالا به مسیر اصلی رسیده. قبلا میگفتند كه رضا صادقی خیلی ساده حرف میزند اما الان میگویند آقای صادقی در ساده گفتن شما... من به خاطر همین جمله پنج سال حرف تحمل كردهام اما حالا خیلیها از من تقلید میكنند. تا قبل از من همه «چشم سرمه سود» میخواندند اما كاری كردهام كه همه جرأت كردند ساده بگویند.
یعنی همه این ترانههای ساده امروزی نتیجه حركت شما بوده؟
رضا صادقی : شك نكنید. اگر از این خوانندهها بپرسید و آدمهای صادقی باشند، قبول میكنند چون به من هم گفتهاند. زمانی كه «مشكی رنگ عشقه» را خواندم، «گل میروید به باغ»، «مثل یك رنگین كمون هفت رنگ» و كاستهای اصفهانی در بازار بود. من نمیخواهم ادعا كنم كه حركتی را شروع كردهام و بقیه به دنبال من آمدهاند. یك «بسمالله» را گفتم و بقیه آمدند «الرحمن» آن را خواندند. خیلیها در فكر و نگاهشان بود كه این كار را انجام بدهند، اما یك رضا صادقی بیقید و بند آن را انجام داد و یك روزی هم یك نفر «صدقالله» آن را میگوید.
چرا «صدقالله» را خودتان نمیگویید؟
رضا صادقی : همیشه فكر میكنم كه روز خداحافظی رضا صادقی چه زمانی است. آیا قرار است تا 800 سالگی بخوانم و مردم بگویند: «آه این چرا ول نمیكند؟» یا اینكه همینطور خوش خوشان بروم. اما به این نتیجه رسیدهام كه آمدهام كه بمانم و این چیزهایی هم كه میگویم بماند.
فكر میكنید كه «مشكی رنگ عشقه» و «وایسا دنیا» برای همیشه میماند؟
رضا صادقی : مطمئنم. چون هر نسلی به این حرفها احتیاج دارد. هرنسلی از شرایط بد زندگیاش ناراحت میشود و دوست دارد كه بگوید: «وایسا دنیا». این حرفها از یاد نمیرود، همانطور كه ما خیلی چیزها از یادمان نمیرود: یاد آن روزی كه بودی زهره همدم من یا شد خزان...
فكر میكنید این مقایسه درست است؟
رضا صادقی : چرا فكر میكنید درست نیست. آنها بزرگوار بودند، حرفی هم در آن نیست، اما هركس كار خودش را میكند. یك زمانی حافظ میگفت: «طوق زرین بر گردن خر میبینم» و یك زمانی هم یك نفر آمد و گفت: «وایسا دنیا». هركس بر اساس زمان خودش حرف میزند.
شما ترانه «كروات» را شنیدهاید؟
رضا صادقی : شنیدهام.
بچههایی كه تا پارسال ترانههای شما را گوش میدادند، امسال امثال این آهنگ را گوش میدهند، به بد و خوب آن كاری ندارم اما میدانم كه كمتر به سراغ «وایسا دنیا» میروند.
آن قشر ریتم دوست دارد به مفهوم كاری ندارد. اما من هفت ماه پیش در دانشگاه آزاد در مراسم نكوداشت «وایسا دنیا» شركت كردم. در آن مراسم از همه قشر آدم آمده بوند اما هیچكدام اهل این نوع موسیقی نبودند و از «وایسا دنیا» تشكر میكردند. هر چیزی زمان خودش را دارد اما یك چیزهایی هست كه زمان خودش را دارد ولی تاریخ مصرف ندارد. «الههناز» برای زمان خودش بود ولی وقتی پدرم آن را گوش میدهد من هم با او گوش میدهم. اما پدر من «وایسا دنیا» را گوش نمیدهد. كسی هم كه «چارهای ندارم» مرا گوش میدهد، كروات را گوش نمیدهد چون دنبال كلام و مفهوم است. یك زمانی اصفهانی «آسیمهسر» را خواند ومن با آن مشكل داشتم كه چرا نمیگوید: «سراسیمه» بعد یكی آمد و گفت: «سراسیمه»
اما خوانندگان جوانتر از شما میگویند؛ «یك هویی»
رضا صادقی : آنها برای قشر خودشان میخوانند. من اریك كلایتون را دوست دارم اما خیلیها او را نمیشناسند. قرار نیست همه دنیا آهنگهای مرا را گوش بدهند.
پس این نسل تازه آهنگهای شما را فراموش میكند؟
رضا صادقی : درسته.
پس این نسل تازه ترانههای شما را منتقل نمیكند؟
رضا صادقی : نه.
پس آهنگهای شما تاریخ مصرف دارد، یعنی تا زمانی كه همان قشری كه در دانشگاه دید، زنده بمانند؟
رضا صادقی : نه. این نسل اثرش را به جا میگذارد. پدرم همیشه حافظ و شاملو میخواند، در نتیجه آنها به من منتقل شد. من براساس زمانه یك چیزهایی را میگیرم ولی آن را فراموش نمیكنم. احساس آدمها كه در 200 ساله دیگر منقرض نمیشود و به این كلام و احساس احتیاج دارند.
شما میخواهید بگویید كه یك نسلی میآید كه از گذشته چیزی نمیخواهد؟
رضا صادقی : نه، میگویم؛ ترانههای شما ظرفیت ماندگاری تا 200 سال آینده را ندارد؟ آنقدر خندهام آمده كه میخوام برم باقالی بفروشم. منظور من ترانههای رضا صادقی نیست، تمامیت او این ظرفیت را دارد.
واقعا؟
رضا صادقی : بله، این را از روی غرورم نمیگویم. از روی اعتمادبه نفس و قدرتی كه در وجودم میبینم میگویم و امیدواریام به این ماجرا خیلی زیاد است.
پس میخواهید تلاشتان را بكنید؟
رضا صادقی : بله من 15 سال است كه كار میكنم و 5 سال است كه شناخته شدهام. به طور قطع و یقین نمیتوانم بگویم كه رضا صادقی در عرض 5 سال برای 200 سال آینده میماند اما مطمئن هستم كه 10 سال آینده طوری میخوانم كه برای 200 سال بمانم.
پس تمام آن دلگیریها و خستگیهای اول مصاحبه را فراموش كردید و برای 200 سال آینده نقشه میكشید؟
رضا صادقی : نمیدانم. رضا صادقی الان گم و گیج است. احساس میكنم كه تا آخر امسال كه وارد 30 سالگی میشوم باید تكلیف خودم را روشن كنم. من آدمی نیستم كه بروم آن ور آب «چه خوشگل شدی امشب» بخوانم، اصلا نیستم. ولی باید فكری بكنم اگر خواندن را دوست دارم باید به این فكر باشم كه چطور بخوانم. اگر این نوع خواندن «ماندنم» را خراب بكند، توقف میكنم و به امنترین و زیباترین مكان دنیا پناه میبرم؛ شهرم و كنار مادرم تا روزی كه دوباره برگردم. اگر نه كه میمانم و میخوانم.
با تشکر از سایت آفتاب و الهه مشکی پوش
مشکی دوست باشید و بمونید یاعلی![]()
+
نوشته شده در یکشنبه 1387/02/15ساعت 2:11 توسط احمدرضا اسديان
|

در حال حاضر مشغول چه پروژه ای هستید؟ رضا صادقی : در حال حاضر در حال جمع کردن آلبومی به نام " به تو مدیونم" هستم. توی این کار دوستانی مثل آقایان عطاریان ، ترابی، نیکپور و ... با من همکاری دارند. راجع به پیرهن مشکیتون بگید! رضا صادقی : راستش راجع به این موضوع زیاد گفتم دیگه فقط به یه شعر بسنده می کنم : بعضی میگن که حرفه یعضی میگن که وهمه اونی که مبتلا نیست نمی تونه بفهمه . در کنار موسیقی به کار دیگری هم مشغولید؟ رضا صادقی : من یه کمبودی رو که در جامعه هنری ایران و بالاخص موزیک دیدم این بوده که هنرمندان فضایی برای دور هم بودن در یک محیط آرام و صمیمی و به دور از دغدغه و مشغله ندارند و دیگه اینکه بانوان ایرانی هم جایی برای ۲ دقیقه با آرامش نشستن در عین امنیت خیال ندارند در نتیجه با دوستانی صحبت کردیم و یه سری کارها انجام شده که به زودی زود این مژده رو به دوستای خوبم میدم که مکانی به اسم"Black Shop" که سعی کردیم فضایی بسیار محترم داشته باشد رو افتتاح می کنیم . من به همراه دوستم آقای عصاری دست به این کار زدیم و قصدمان ارتباط هنری با هم و در نتیجه ارتباط نزدیک مردم با هنری ها در یک فضای کاملا" هنری و محترم بوده است. ضرب المثل یا سخنی که مصداق واقعی زندگیه؟ رضا صادقی: آتشی در سینه دارم جاودانی، عمر من مرگی ست نامش زندگانی. بزرگترین آرزوتون چیه؟ رضا صادقی : اینکه موندنی بشم نه خوندنی. بهترین و بدترین خصوصیت اخلاقی تون چیه؟ رضا صادقی: بهترین خصوصیت اخلاقی ام اینه که کنار میام، صبوریمه ولی بدترین خصوصیت اخلاقی ام زودرنجیمه. اهل سفر کردن هستید؟ رضا صادقی: بله خیلی دوست دارم و قرار هم بود که چند وقت پیش به شمال کشور و اصفهان و شیراز بروم اما جور نشد ولی قصد دارم برم. بیشتر از همه سفر به کجا رو دوست دارید؟ رضا صادقی : پاریس کدوم کار خودتو بیشتر از بقیه دوست دارید؟ رضا صادقی : بی خداحافظ و بغض ترانه ( دلم برات تنگ شده جونم) تلخ ترین و شیرین ترین تجربه زندگیتون چی بوده؟ رضا صادقی: تلخ ترین تجربه زندگی ام تجربه تلخ از دست دادن دایی ام و همین طور از دست دادن و استفاده نکردن از هنرمندان بزرگی مثل آقای شاملو، آقای منصفی، آقای عبداللهی و آقای بیات و شیرین ترین ترین تجربه ی زندگی ام روزی بود که تجربه کردم یک برادر داشتن را. این یه تجربه قشنگ بود. بزرگترین شایعه ای که در مورد خودتون شنیدید چیه؟ رضا صادقی: مسخره ترینشو بگم؟ بفرمایید. رضا صادقی: گفته بودند که من عاشق دختر یکی از خان های ایلیاتی شدم بعد رفتم گفتم دخترتونو به من بدید اونا هم ندادند و یه تیر زدند به پام و منم تیر زدم به پای اون دختره، سه سال زندونی شدم . از وقتی از زندون اومدم بیرون مشکی پوش شدم و یکی از دوستان هم گفته بود توی یه فیلم در یکی از کنسرت هاتون گفتید که من به این دلیل مشکی می پوشم که زنم شب عروسی ول کرد رفت حالا من نمی دونم این بنده خدا زن ما کجا رفت؟!!( با خنده حرف دل؟ رضا صادقی : حرف دلم اینه که : رنگ ما رنگ عشقه، عشقمون هم یه رنگه، ساده بگم تا زندم، مشکی برام قشنگه. حرف آخر؟ رضا صادقی : ما به هر حال می پریم بی چشم و دل ، بی پر وبال ما به مشکی دل خوشیم، بد بیاری ها رو بی خیال (این مصاحبه رو من نصفه نوشتم . برای خوندن متن کامل مصاحبه به مجله صبح زندگی مراجعه فرمایید باتشکر از الهه خانم

)
)
+
نوشته شده در شنبه 1386/06/10ساعت 1:39 توسط
|

رضا صادقي: دوست دارم با معين همصدا شوم| قبل از خواننده شدن، قرآن مي خواندم| از ايران مي روم
رضا صادقي، خواننده پاپ ايراني به پرسش هايي كه شما فرستاده بوديد پاسخ داده است. پرسش و پاسخ بي بي سي با رضا صادقي را در زير بخوانيد:
كنسرتت (در دوبي) با استقال خوبي روبرو شد.... خيلي موفق بودي در جلب همراهي شركت كنندگان. اين ريشه در عشق به صحنه دارد؟
+
نوشته شده در یکشنبه 1386/03/27ساعت 18:42 توسط
|

+
نوشته شده در جمعه 1386/02/21ساعت 17:8 توسط
|

+
نوشته شده در چهارشنبه 1386/02/12ساعت 14:5 توسط
|

+
نوشته شده در شنبه 1386/02/01ساعت 13:41 توسط
|

+
نوشته شده در جمعه 1385/12/25ساعت 14:58 توسط
|

وايسا دنيا ديدم هركاري مي كنم حرفهايم به گوش دنيا نمي رود كه نمي رود به همين خاطر گفتم از توصيه خداوند استفاده كنم كه مي گويد از روح خودم در تو دميدم . آري اين مرتبه از موضع قدرت حرف زدم و به دنيا گفته ام كه وايسا (نگهدار)كه من مي خواهم پياده شوم نه به معناي استعفا از زندگي بلكه به خاطر ساختن يك دنيا و زندگي بهتر . 5 سال اين شعرمجموعه اي است از حرفهاي من . دغدغه هايم از بدم تولد تا الان . 5 سالي هم طول كشيد تا ((وايسا دنيا)) بشود ايني كه هست غربت خدا جايي در شعر گفته ام كه (( قربونت برم خدا چقدر غريب رو زمين )) . چرا ؟ به خاطر بدي ها و پليدي هاي نوه بشر ، اين است تماميت خواه دنيا را پر كرده از دروغ و خدعه و نيرنگ
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه 1385/11/02ساعت 11:33 توسط
|

ايران - مجيد رئوفي: رضا صادقي خودش را خواننده نميداند و ميگويد فقط تا وقتي خواهد خواند كه بتواند از احساساش بگويد. رضا صادقي، با خودش چيزهاي جديدي وارد موسيقي ما كرد. يكياش نشانهاي كه حالا همه او را با آن ميشناسند. همان «پيرهن مشكي» كه واقعا به پرچم او تبديل شد. تك ترانة او آنقدر خوب عمل كرد كه هر وقت اسم «مشكي» را ميآوري، ناخودآگاه يا خودآگاه به ياد «رضا صادقي» ميافتي. عشق به رنگ مشكي، مد شده بود و موضوع آنقدر جدي بود كه هواداران ابومسلم مشهد هم قطعه معروف «مشكي رنگ عشقه» را به عنوان شعار تبليغاتي تيمشان بر روي پرچمها بنويسند و در ورزشگاه مشهد براي تشويق تيمشان از آن استفاده كنند نكتة ديگر، نقص جسماني رضا صادقي از ناحيه پا بود. معلوليتي كه در اثر تزريق اشتباه يك آمپول در دوران كودكي برايش به وجود آمد. او اما بيتوجه به اين مشكل جسماني، به يك ستاره تبديل شد. مهم نيست كه شعرها، نوع خواندن و حتي موسيقي او را دوست داريم يا نه، كه اين، موضوعي شخصي و سليقهاي است. مهم اين است كه هر كس محبوبيت رضا صادقي را نبيند، چشمانش را به روي حقايق بسته است.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه 1385/10/26ساعت 17:5 توسط
|

+
نوشته شده در سه شنبه 1385/05/31ساعت 1:22 توسط
|

+
نوشته شده در چهارشنبه 1385/05/25ساعت 7:36 توسط
|

+
نوشته شده در یکشنبه 1385/05/01ساعت 17:7 توسط
|

عاشق بودن را نه بر حسب شعار بلكه به حكم پروردگار خواهم آموخت و از ان هنگام مشكي را رنگ عشق دانستم كه خداوند را منبع عشق و تن پوش خانه خداوند را رنگ عشق ديديم
+
نوشته شده در دوشنبه 1385/03/15ساعت 12:24 توسط
|

موسيقي من حسي است ...
ادعايي ندارم
همه آن چه كه شما به عنوان آهنگهاي رضا صادقي شنيدهايد،حاصل تلاش و هنر انفرادي اوست. از شعر گرفته تا آهنگسازي، تنظيم و خوانندگي. در شهري كه كيلومترها دورتر از تهران است،ساخته شده. او بسيار خونگرم و رُكگوست. شايد حرفهايي كه او به راحتي درباره خودش ميزند و ترديدي در گفتنش ندارد، براي هر كسي آسان نباشد. او واقعاً به ترانه مشكي و بقيه ترانههايش اعتقاد دارد و آنها را جدي جدي ميداند:
آزاده شهمير نوري
* مشكي براي تو واقعاً رنگ عشق است؟
چرا كه نه!
* چرا هميشه مشكي ميپوشي؟
ما عادت كرديم كه خيلي چيزها را بپذيريم، بدون اين كه دليل منطقي داشته باشد. مثلاً مشكي شوم است. رنگ غم است. رنگ ظلم و ستم است. من از بچگي در ذهنم بود كه اگر اينطوري است،پس چرا رنگ پارچه خانه خدا مشكي است؟ خدايي كه منبع عشق است، پس بايد رنگ عشق روي خانهاش باشد. اين دليل بزرگي بود،يا رنگ چشمهاي مادرم كه تا به حال احساس بدي در آن نديدم. بحث من اصلاً رنگ نيست.من با تفكري كه به آن عادت كرديم مخالفم.
* يعني ميخواهي اين عادت را از بين ببري. غير از لباسها، عصايي كه دستت گرفتي هم سياه كردي! فكر ميكني اين كارها نتيجهاي دارد؟
خوب خيلي رنگهاي ديگرهم هستند كه قابل برداشت هستند، اما طور ديگري بايد آنها را ديد.
* چرا آنها را انتخاب نكردي؟
مشكي خيلي خيلي عميقتر است. فكرم رو مشغول كرده بود.
* به چيزهايي كه ديگران ميگويند و داستانهايي كه تعريف ميكنند ربط دارد؟
نه، نه! نميدانم ما ايرانيها چرا عادت داريم از همه چيز فيلم هندي بسازيم.
اما خيالتان راحت هيچ موضوع شكست، مرگ، نبودن، رفتن، جدا شدن و رها كردن و اينطور چيزها نبوده.
* چرا براي كارهات مجوز نگرفتي؟
تا دو يا سه سال پيش اصلاً به فكر اين نبودم كه مجوز آلبوم بگيرم و كارهام را به بازار بفرستم، اما از دو، سه سال پيش كه به فكر افتادم و اقدام كردم. من نميخواستم كار بدون مجوز بيايد. آلبومم به زودي يعني اوايل سال آينده با مجوز به بازار ميآيد.
* هيچ دخالتي در پخش شدن كارت نداشتي؟
نه، هيچ دخالتي نداشتم. دست به دست گشت. اما بعد خيلي هم ناراحت نشدم. براي من اين كارها سياه مشق بود. چون موسيقي را آكادميك نخوانده بودم ميخواستم بفهمم كجاي كار بد است، كجا خوب است. وقتي آمدم تهران و كارها را ضبط استوديويي كردم ديدم كه تعدادي از آهنگها پخش شد.
* چند وقت دنبال مجوز آلبومت بودي؟
يك بار. من يك اخلاق بد دارم و آن اين است كه هيچ وقت اصرار نميكنم، وقتي به كارم مجوز ندادند من هم رها كردم و ديگر دنبالش نرفتم.
* يعني فقط يك بار! خيليها بارها رفتند و آمدند تا بالاخره مجوز گرفتند، فكر نميكني خيلي زود نااميد شدي؟!
البته بعدش چند بار دوستان رفتند دنبال مجوز اما خودم ديگر نرفتم. مگه من چه حرف بدي ميزدم كه نبايد مجوز بگيرد. اصلاً بحث من همين است كه چرا بيخودي به بعضي از كارها مجوز نميدهند.
* پس تو به تنهايي ميخواهي همه چيز را درست كني؟
بايد درست شود. چه به دست من و چه به دست ديگران. گفتند شعرهايش بيمحتواست، ملودياش بيمحتواست. گفتم خوب پس بروم بيشتر كار كنم و درستش كنم. اما بعد ديدم كه بيمحتواتر از ما زياد هست. چطور كسي كه ميخواند «با كت شلوار طوسي دارم ميروم عروسي» مجوز ميگيرد اما من مجوز نميگيرم.
* خوب شايد دلايلشان منطقي بود؟
اصلاً نگفتند كه چرا بد است و رد شده. كجا ايراد دارد. شايد كارهاي 76 و 77 مشكلاتي داشت. اما آنهايي كه بردم ارشاد مشكل موسيقيايي نبود. مشكل سليقهاي بود. من هيچ ادعايي ندارم. موسيقي من موسيقي نيست. شعرهايم هم شعر هم نيست. هر اسمي ميخواهيد روي آن بگذاريد. من خودم زير شعرهايم نوشته بودم كلام. هيچ تعصبي هم ندارم. موسيقي من حس من است. ميخواهم حسم را اينطوري بيان كنم. خيليها مثل آقاي بيات و انتظامي كار
ميسازند. آنها موسيقي است. تجربه و تحليل دنبالش است. اما موسيقي من وخيليهايي كه هم نسل من هستند،
شكل ديگري است.
هشتاد درصدش احساس است، اما مردم دوستش دارند.
* بعد دچار مشكل نشدي؟
نه. من در ايران در بندرعباس دو كنسرت دادم. كارهايم براي كنسرت مجوز دارد اما براي آلبوم ندارد. بعد از عيد هم قرار است در شيراز امتحان بدهم. در ضمن 8 آهنگ من مجوز گرفته و بعد از عيد آلبومم هم بيرون ميآيد.
* سبك موسيقي تو و شعرهايي كه استفاده كردي طوري است كه از نظر هنري خيلي نميتوان از آن دفاع كرد. چرا اين موسيقي را انتخاب كردي؟
من اين موسيقي را دوست دارم. بخش زيادي از موسيقي من حسي است. ادعايي ندارم و اگر نقدي بر آن باشد ميپذيرم.
+
نوشته شده در یکشنبه 1385/03/14ساعت 19:42 توسط
|
