تبليغاتX
به كلبه مشكي خوش آمديد

به كلبه مشكي خوش آمديد

رو سردر کلبمون نوشته که مشکی رنگ عشقه***هرکس که این رو خونده عاشق شده و مونده

قهرمانی تیم پرسپولیس  در ليگ برتر باشگاههاي كشور براي دومين بار به همه عاشقان اين تيم تبريك مي گوييم

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/29ساعت 1:14 توسط احمدرضا اسديان |

ایام فاطمیه بر شما مشکی دوستان عزیز تسلیت باد

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/29ساعت 0:45 توسط احمدرضا اسديان |

مجموعه برنامه "مثلث شیشه‌ای" با اجرای رضا رشیدپور از ۲۳ اردیبهشت با حضور میهمانان ویژه از جمله مهران مدیری از شبکه تهران روی آنتن می‌رود.

رشیدپور در این باره گفت: "این برنامه در 90 قسمت 75 دقیقه‌ای به صورت زنده از نیمه اردیبهشت روی آنتن می‌رود که ترکیبی از برنامه‌های "شب شیشه‌ای" و "مثلث" است. لحن برنامه شفاف و صریح است و هدف ما از تهیه آن ایجاد فضای امیدبخشی و تقویت جامعه هنری است."
تهیه‌کننده این برنامه ادامه داد: "برنامه "مثلث شیشه‌ای" منحصراً به چهره‌های سینمایی نمی‌پردازد، بلکه سعی می‌کنیم از عوامل پشت صحنه همچون فیلمبرداران، فیلمنامه‌نویسان و ... هم دعوت به عمل آوریم و مباحث فرهنگی را مطرح کنیم. علاوه بر آن از نخبگان علمی و فرهنگی در حوزه‌های مختلف هم برای حضور در برنامه دعوت می‌شود."

مهران مدیری، نیکی کریمی، محمدرضا شریفی‌نیا، حسام نواب‌صفوی ، رضا صادقی و علیرضا زرین‌دست از میهمانان "مثلث شیشه‌ای" هستند که رشیدپور درباره اهداف آن گفت: "در حال حاضر باید جامعه هنری را تقویت و حمایت کرد و با توجه به اینکه امسال به عنوان سال نوآوری و شکوفایی نامگذاری شده، می‌خواهیم برنامه فضایی نو داشته باشد."

کارگردانی هنری برنامه تلویزیونی "مثلث شیشه‌ای" را خود رشیدپور به عهده دارد، مانی آرام تیتراژ اول برنامه را می‌خواند و تیتراژ پایانی هم با صدای امیر تاجیک روی آنتن می‌رود که کاری متفاوت است. ترانه‌های تیتراژ را هم رشیدپور سروده است.

مجری "مثلث شیشه‌ای" در پایان درباره اینکه آیا این برنامه به سرنوشت برخی برنامه‌های اینچنینی تبدیل می‌شود یا نه گفت: "من از مدیران سازمان صدا و سیما برای ایجاد فضای چندصدایی در رسانه قدردانی می‌کنم و این برنامه با حمایت رئیس سازمان صدا و سیما و مدیر شبکه تهران روی آنتن می‌رود."

برنامه گفتگومحور "مثلث شیشه‌ای" که از ۲۳ اردیبهشت به تهیه‌کنندگی رشیدپور و محمد قنبری روی آنتن شبکه تهران می‌رود، سومین برنامه رشیدپور پس از "شب شیشه‌ای" و "عبور شیشه‌ای" در فضایی مشابه است.

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/23ساعت 4:6 توسط احمدرضا اسديان |

                  

سلام دوستاي گلم

خوب هستيد

امروز اومدم يه مطلب رو بگم و برم .

 

 3-2 ماهي است كه نشريه اي به نام رويش با سردبيري رضا رشيدپور به جمع مطبوعات كشور اضافه شده كه هر 15 روز منتشر مي شه (ماهي دوبار) كه بسيار هم زيبا و پرمحتوا و جذابه . برنامه هاي شب شيشه اي و عبور شيشه اي رو يادتون بياريد ، جنس كار همونه.

 

 القصه تو اين نشريه جديداً يه نظرسنجي صورت مي گيره كه بخشهاي مختلفي داره از جمله بهترين بازيگر – بهترين كارگردان – بهترين خواننده – بهترين آهنگساز – بهترين شاعر و ... . اون چيزي كه به ما مربوط مي شه بخش بهترين خواننده است كه بالطبع گزينه مورد نظر ما سلطان مشكي پوش (رضا صادقي) است . پس همه با هم Reza Sadeghi  را به شماره 30007689  ارسال كنيد . ( از هر خط موبايل فقط يكبار پيامك مورد قبول مي باشد )

 

Reza Sadeghi  ارسال به ۳۰۰۰۷۶۸۹

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/18ساعت 2:19 توسط احمدرضا اسديان |

رضا صادقی قبل از مصاحبه، به جلسه‌ای رفته بود تا تكلیف خیلی چیزها را روشن كند، اما وقتی خسته و ناراحت روی صندلی دفتر كارش نشست به همكارش گفت: «چیزهایی گفتند كه خنده‌ام گرفت، فكر كنم باید بروم باقالی فروش بشوم»

او در تلاش بود تا با شوخی و خنده، تمام ناراحتی‌اش را فراموش كند یا اینكه جایی گمشان كند تا مصاحبه تمام بشود. اما خواهر و برادر نگرانش هر چند دقیقه یكبار به او زنگ می‌زدند و او با لهجه جنوبی برای آنها توضیح می‌داد كه شاید برود و همه چیز را فراموش كند. رضا صادقی از نوحه‌خوانی مراسم عاشورا شروع كرد و 5 سال پیش با ترانه «مشكی رنگ عشقه» رضا صادقی شد. حالا 5 سال از ورود او به دنیای موسیقی می‌گذرد و همین مدت كوتاه آن‌قدر خسته‌اش كرده كه از رفتن می‌گوید و دنیایی كه شاید دیگر برای ماندن او جایی ندارد و باید رهایش كند.

كجا می‌خواهید بروید؟
رضا صادقی : به هرجا برد بدون ساحل همون جاست، من آقازاده نیستم، اینجا هم مثل اینكه آقازاده‌ها را خیلی دوست دارند.


چرا آنقدر دلگیرهستید؟
رضا صادقی :یك نفر كه عشقش خواندن است، 2 سال است كه اجازه خواندن ندارد. همه دار و ندارت را ببندند و بگیرند؛ ... خدا ببخشدشان.


اوضاع خیلی خراب است؟
رضا صادقی :حكایت این روزهای من حكایت «آتشی در سینه دارم جاودانی، عمر من مرگی است نامش زندگانی» است. احساس می‌كنم كه می‌خواهند برای همیشه آدم را زنده به گور كنند. بعضی اوقات با یك نفر می‌جنگید و می‌دانید كه بعد از آن كس دیگری نیست. اما الان وقتی می‌جنگم باید فكر نفر بعدی هم باشم و این خیلی بد است.


از چه كسانی حرف می‌زنید؟
رضا صادقی :تعدادشان زیاد است. من متولد مرداد هستم و پدرم همیشه می‌گوید: «به خاطر اسمت كه شیر است، رویت نمی‌شود زانویت را خم كنی». نای ایستادن ندارم اما آخرین نعره‌هایم را برای روز مرگم گذاشته‌ام... بگذریم.


چند سال است كه خوانندگی را شروع كرده‌اید؟
 رضا صادقی : ۱۵سال.


چند سال است كه برای رضا صادقی شدن می‌جنگید؟
 رضا صادقی : ۵ سال

این 5 سال سخت گذشت؟
سخت گذشت... آدم‌ها سه دسته هستند؛ یك دسته الاغند، یك عده كلاغند، یك عده هم عقاب. اگر الاغ باشید، باید باركشی هركسی را بكنید، هرجا هم بخواهید می‌روید. اگر بخواهید كلاغ باشید، اجازه می‌دهند؛ قارقار بكنید و سر هر زباله‌ای هم بنشینی و غذا بخوری. اما اگر بخواهید عقاب باشید، شاید سالی یك خرگوش گیرتان بیفتد اما در قله هستید .


شما جزء كدام دسته هستید؟
رضا صادقی : من می‌خواهم عقاب باشم. من به دنیا آمده‌ام كه بگویم «مشكی رنگ عشقه»، به دنیا آمده‌ام كه حرف‌های خوب بزنم و كار بزرگی را انجام بدهم. حالا یا این كار را انجام داده‌ام و خودم خبر ندارم یا اینكه انجام می‌دهم، همه اینها را زمان مشخص می‌كند.


فكر می‌كنم این كار بزرگ جدا از خواندن است چون در كارهای شما آثار ضعیف و متوسط زیاد است.
رضا صادقی :درسته، گاهی هم بد گفته‌ام. ولی آن جزء خصایص انسانی‌ام است. من آمده‌ام كه ماندنی باشم نه خواندنی. خواننده زیاد است اما ماندن مهم است، اگر بتوانم این را به اثبات برسانم قشنگ است.


فكر می‌كنید الان ماندنی شده‌اید؟
رضا صادقی :بله.


چطور به این نتیجه رسیده‌اید؟
رضا صادقی :وقتی یك پیرزن 80 ساله به من می‌گوید: «الهی قربون صدایت بروم»، یك جوان تین ایج مرا می‌بیند و می‌گوید: «آقا حال كردیم با صدایت» یا وقتی یك بچه 5 ساله مرا می‌بیند و می‌گوید: «دلم برات تنگ شده جونم...» به نشانه بیشتری احتیاج ندارم.


همه اینها خیلی خوب است، اما همین شما را راضی می‌كند؟
رضا صادقی :راضی نمی‌كند اما به همین دلگرم هستم.


با این تعاریف شما مخاطبتان را دارید، چه چیزی بیشتر از مخاطب برای هنرمند مهم است؟
رضا صادقی : آزادی... شاید همه ذهنشان به سمت سیاست برود اما منظور من این نیست. هنر تنها چیزی است كه دولت ندارد، نه این وری است و نه آن وری، كاری به جایگاه آدم‌ها ندارد. آزادی تفكر یك هنرمند با آزادی تفكر یك سیاسی خیلی متفاوت است. آزادی تفكر یك سیاستمدار بر اساس دو دوتا چهارتا است اما یك هنرمند بر اساس قلب و احساسش كار می‌كند. یك هنرمند می‌خواهد در قلب مردم باشد اما یك سیاستمدار می‌خواهد در كلیت سرنوشت مردم باشد. همه هنرمندان همین‌طور هستند؛ محمد اصفهانی، علیرضا عصار، بنیامین. هر خواننده‌ای بتواند این نگاه را به عقلانیت مردم داشته باشد درست است.


طیف مخاطبان این هنرمندان با هم فرق می‌كند، شما خودتان را جزء كدام دسته می‌بینید؟
رضا صادقی : من موزیسین نیستم، من احساس می‌كنم كه خوب فكر می‌كنم. در جمع سنتی‌خوان‌ها یا ریتمیك‌خوان‌ها نیستم و نمی‌خواهم باشم. روزی كه رضا صادقی آمد، نگفت: «تو خودت قند و نباتی شكلاتی شكلاتی» گفت: «مشكی رنگ عشقه» و آن را با تفكرات خودش ادامه داد تا به «وایسا دنیا من می‌خوام پیاده شم» رسید. من خواننده نشده‌ام تا در یك مجلس یا ماشینی صدایم را بشنوم. من نمی‌دانستم كه فكرهایم را چطور بیان كنم، ذهنیت نقض بعضی چیزها در خیال من بود اما راه عنوانش را بلد نبودم‌ تا اینكه دیدم كه چه تریبونی قوی‌تر از خواندن و از این تریبون استفاده كردم و بعد از مدتی هم به فكر افتادم تا به آن جلا بدهم و بهترش كنم.


یعنی اول خواندید و بعد تصمیم گرفتید كه ایرادهای كارتان را درست كنید؟
رضا صادقی : نه، به فكر درست كردن خیلی چیزها بودم، شروع كردم. بعد یواش یواش به این فكر افتادم كه این جایگاه، این تریبون را شیك و قابل قبولش كنم. من می‌خواهم فكرم را القا كنم اما می‌فهمم كه باید برای این القا یك قالب خوب پیدا كنم.


قالب خوب چه چیزی است؟ شعر، ترانه، موسیقی مناسب...
رضا صادقی : تلاش و تفكر و اینكه از جنجال بیخود به دور باشم. خیلی‌ها به من می‌گویند: «از مشكی پوشیدن خسته نمی‌شوید؟» در حالی كه قضیه من قضیه رنگ نیست، من دنبال این هستم كه خودم رو به تغییر باشم. خدا آنقدر منت به سرم داشت كه مرا زغال نكرد و آهن كرد. قاعده زندگی سوختن است و محال است كه كسی در كوره نیفتد. اگر زغال باشید، در كوره پودر می‌شوید اما اگر آهن باشید، گداخته‌تر می‌شوید. این حرف‌ها از سر غرور نیست بلكه از روی اعتماد به نفس من است، من هرچه بیشتر سوختم برنده‌تر شدم. زمانی كه به من اجازه خواندن ندادند، «وایسا دنیا» را ساختم. الان‌هم تا زمانی هستم كه فرصت خواندن می‌دهند اما هنوز به آخر فیلم نرسیده‌ام و هنوز مانده تا متوقف بشوم.


خیلی‌ها معتقد بودند كه در آلبوم اولتان فالش می‌خواندید اما الان این ایراد را به كارهای تازه نمی‌گیرند، این را با همین تفكرات درست كردید؟
رضا صادقی :من با تمام احترامی كه برای همه خوانندگان قائلم این حرف را می‌زنم؛ اگر اتوتیوم نبود، خواننده‌های این مملكت پنج نفر بیشتر نبودند. زمانی كه من فالش خواندم، گفتم؛ این هستم بدون اتوتیوم، پس شاخ نشوین. من خواننده لایف خوانی بودم و آن فالش خیلی مهم نبود، چون یك شروع بود آن شروع هم قرار نبود یك شروع محكم یا قرایی باشد. آن آلبوم خیلی متفاوت بود، من یك تست زدم تا ببینم مردم چه چیزی را دوست دارند و خیلی چیزها را فهمیدم. من حرف خوب می‌زنم از رویاهایم می‌گیرم ولی واقعیت برای من چیز خوبی نیست.
قرار نیست از اول همه‌چیزخوب باشد. شروع پرهیاهو فرود بی‌هیاهو دارد. اما منكر نمی‌شوم كه بالاخره انسان ممكن است اشتباه كند ولی باید این اشتباه را تكرار نكند. در طول یك سال با توجه به حرف‌هایی كه شنیدم كارم را بهتر كردم. همه نقدهای خوب و بدی كه شنیدم «وایسا دنیا» شد.
من به دنبال حرف و تفكر تازه‌ام. عشق تازه، حرف تازه، من و تو شب كه درازه. می‌خواهم... من و مردم باشیم كه شبمان خیلی دراز است.


چقدر موفق شده‌اید؟
رضا صادقی : بیراهه‌ای كه رفته‌ام حالا به مسیر اصلی رسیده. قبلا می‌گفتند كه رضا صادقی خیلی ساده حرف می‌زند اما الان می‌گویند آقای صادقی در ساده گفتن شما... من به‌ خاطر همین جمله پنج سال حرف تحمل كرده‌ام اما حالا خیلی‌ها از من تقلید می‌كنند. تا قبل از من همه «چشم سرمه سود» می‌خواندند اما كاری كرده‌ام كه همه جرأت كردند ساده بگویند.


یعنی همه این ترانه‌های ساده امروزی نتیجه حركت شما بوده؟
رضا صادقی : شك نكنید. اگر از این خواننده‌ها بپرسید و آدم‌های صادقی باشند، قبول می‌كنند چون به من هم گفته‌اند. زمانی كه «مشكی رنگ عشقه» را خواندم، «گل می‌روید به باغ»، «مثل یك رنگین كمون هفت رنگ» و كاست‌های اصفهانی در بازار بود. من نمی‌خواهم ادعا كنم كه حركتی را شروع كرده‌ام و بقیه به دنبال من آمده‌اند. یك «بسم‌الله» را گفتم و بقیه آمدند «الرحمن» آن را خواندند. خیلی‌ها در فكر و نگاهشان بود كه این كار را انجام بدهند، اما یك رضا صادقی بی‌قید و بند آن را انجام داد و یك روزی هم یك نفر «صدق‌الله» آن را می‌گوید.


چرا «صدق‌الله» را خودتان نمی‌گویید؟
رضا صادقی :  همیشه فكر می‌كنم كه روز خداحافظی رضا صادقی چه زمانی است. آیا قرار است تا 800 سالگی بخوانم و مردم بگویند: «آه این چرا ول نمی‌كند؟» یا اینكه همین‌طور خوش خوشان بروم. اما به این نتیجه رسیده‌ام كه آمده‌ام كه بمانم و این چیزهایی هم كه می‌گویم بماند.


فكر می‌كنید كه «مشكی رنگ عشقه» و «وایسا دنیا» برای همیشه می‌ماند؟
رضا صادقی :  مطمئنم. چون هر نسلی به این حرف‌ها احتیاج دارد. هرنسلی از شرایط بد زندگی‌اش ناراحت می‌شود و دوست دارد كه بگوید: «وایسا دنیا». این حرف‌ها از یاد نمی‌رود، همان‌طور كه ما خیلی چیزها از یادمان نمی‌رود: یاد آن روزی كه بودی زهره همدم من یا شد خزان...


فكر می‌كنید این مقایسه درست است؟
رضا صادقی :  چرا فكر می‌كنید درست نیست. آنها بزرگوار بودند، حرفی هم در آن نیست، اما هركس كار خودش را می‌كند. یك زمانی حافظ می‌گفت: «طوق زرین بر گردن خر می‌بینم» و یك زمانی هم یك نفر آمد و گفت: «وایسا دنیا». هركس بر اساس زمان خودش حرف می‌زند.


شما ترانه «كروات» را شنیده‌اید؟
رضا صادقی :  شنیده‌ام.
بچه‌هایی كه تا پارسال ترانه‌های شما را گوش می‌دادند، امسال امثال این آهنگ را گوش می‌دهند، به بد و خوب آن كاری ندارم اما می‌دانم كه كمتر به سراغ «وایسا دنیا» می‌روند.
آن قشر ریتم دوست دارد به مفهوم كاری ندارد. اما من هفت ماه پیش در دانشگاه آزاد در مراسم نكوداشت «وایسا دنیا» شركت كردم. در آن مراسم از همه قشر آدم آمده بوند اما هیچ‌كدام اهل این نوع موسیقی نبودند و از «وایسا دنیا» تشكر می‌كردند. هر چیزی زمان خودش را دارد اما یك چیزهایی هست كه زمان خودش را دارد ولی تاریخ مصرف ندارد. «الهه‌ناز» برای زمان خودش بود ولی وقتی پدرم آن را گوش می‌دهد من هم با او گوش می‌دهم. اما پدر من «وایسا دنیا» را گوش نمی‌دهد. كسی هم كه «چاره‌ای ندارم» مرا گوش می‌دهد، كروات را گوش نمی‌دهد چون دنبال كلام و مفهوم است. یك زمانی اصفهانی «آسیمه‌سر» را خواند ومن با آن مشكل داشتم كه چرا نمی‌گوید: «سراسیمه» بعد یكی آمد و گفت: «سراسیمه»


اما خوانندگان جوان‌تر از شما می‌گویند؛ «یك هویی»
رضا صادقی :  آنها برای قشر خودشان می‌خوانند. من اریك كلایتون را دوست دارم اما خیلی‌ها او را نمی‌شناسند. قرار نیست همه دنیا آهنگ‌های مرا را گوش بدهند.


پس این نسل تازه آهنگ‌های شما را فراموش می‌كند؟
رضا صادقی : درسته.


پس این نسل تازه ترانه‌های شما را منتقل نمی‌كند؟
رضا صادقی :  نه.


پس آهنگ‌های شما تاریخ مصرف دارد، یعنی تا زمانی كه همان قشری كه در دانشگاه دید، زنده بمانند؟
رضا صادقی :  نه. این نسل اثرش را به جا می‌گذارد. پدرم همیشه حافظ و شاملو می‌خواند، در نتیجه آنها به من منتقل شد. من براساس زمانه یك چیزهایی را می‌گیرم ولی آن را فراموش نمی‌كنم. احساس آدم‌ها كه در 200 ساله دیگر منقرض نمی‌شود و به این كلام و احساس احتیاج دارند.

شما می‌خواهید بگویید كه یك نسلی می‌آید كه از گذشته چیزی نمی‌خواهد؟
رضا صادقی : نه، می‌گویم؛ ترانه‌های شما ظرفیت ماندگاری تا 200 سال آینده را ندارد؟ آنقدر خنده‌ام آمده كه می‌خوام برم باقالی بفروشم. منظور من ترانه‌های رضا صادقی نیست، تمامیت او این ظرفیت را دارد.


واقعا؟
رضا صادقی : بله، این را از روی غرورم نمی‌گویم. از روی اعتمادبه نفس و قدرتی كه در وجودم می‌بینم می‌گویم و امیدواری‌ام به این ماجرا خیلی زیاد است.


پس می‌خواهید تلاشتان را بكنید؟
رضا صادقی :  بله من 15 سال است كه كار می‌كنم و 5 سال است كه شناخته شده‌ام. به طور قطع و یقین نمی‌توانم بگویم كه رضا صادقی در عرض 5 سال برای 200 سال آینده می‌ماند اما مطمئن هستم كه 10 سال آینده طوری می‌خوانم كه برای 200 سال بمانم.


پس تمام آن دلگیری‌ها و خستگی‌های اول مصاحبه را فراموش كردید و برای 200 سال آینده نقشه می‌كشید؟
رضا صادقی :  نمی‌دانم. رضا صادقی الان گم و گیج است. احساس می‌كنم كه تا آخر امسال كه وارد 30 سالگی می‌شوم باید تكلیف خودم را روشن كنم. من آدمی نیستم كه بروم آن ور آب «چه خوشگل شدی امشب» بخوانم، اصلا نیستم. ولی باید فكری بكنم اگر خواندن را دوست دارم باید به این فكر باشم كه چطور بخوانم. اگر این نوع خواندن «ماندنم» را خراب بكند، توقف می‌كنم و به امن‌ترین و زیباترین مكان دنیا پناه می‌برم؛ شهرم و كنار مادرم تا روزی كه دوباره برگردم. اگر نه كه می‌مانم و می‌خوانم.

                                                                            با تشکر از سایت آفتاب و الهه مشکی پوش

                                                                              مشکی دوست باشید و بمونید یاعلی

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/15ساعت 2:11 توسط احمدرضا اسديان |

می‌خوام تو رو که باشی

حتی اگه نباشم . . .

 

 

 

درآمد: چه نفاوتی دارد کیست، از کجا آمده و چه می‌خواهد. مهم این است که آرزوهایش حتی از در پس سیاهی لباسی که به تن دارد سپید است و دنیایش آن‌قدر بزرگ که بزرگترین آدم‌ها با بزرگترین‌ آرزوهایشان در آن جا می‌شوند.

با او از خودش نگفتیم، دلش را پیش رویمان قرار دادیم و دلی، گفتگو کردیم . . .  

 

 

به عنوان اولین سوال لطفا بفرمایید، در کدام فصل زندگی شما ترانه معنای واقعی به خود گرفت؟

فکر نمی‌کنم فصلی در زندگی من وجود داشته باشد که خالی از احساس و عشق باشد. من ترانه نمی‌گویم بلکه تنها به درونیاتم اعتراف کرده و احساسم را بیان می‌کنم و این در تمام لحظات زندگی من جریان دارد و مختص به دوره خاصی نیست.  

کلام رضا صادقی در ترانه، نو و خاص و تازه است. چه شد که به این بیان برای گفتن حرف‌هایتان رسیدید؟

همیشه سعی می‌کنم کلام من را روایت کند و نه من کلام را . . . این احساس من است که واژه می‌شود و این احساس تنها از من نیست بلکه از جامعه‌ای‌ می‌باشد که در بطن آن زندگی می‌کنم و شاید به همین دلیل هم در وجود کسانی که آثارم را می‌شنوند رخنه می‌کند.

تا چه اندازه در هر ترانه خودتان را به تصویر می‌کشید و چگونه این تصویر شخصی را در جامعه بسط و همه فهم می‌کنید؟

من در کلیت ترانه، خودم را بیان و با ارادت نسبت به تمام کسانی که کلامم را می‌شنوند آن قطعه را اجرا می‌کنم.  ما ایرانی هستیم و جمع‌گرا. حال مهم نیست عمر و دوام هر جمعی که تشکیل می‌شود چقدر باشد. این اهمیت دارد که ما از کنار یکدیگر بودن بیش از تنهایی لذت می‌بریم و تحت تاثیر افکار جمعی هستیم. در چنین شرایطی هنرمندی که می‌تواند احساس و درک خود را از واژه‌ها با جامعه‌ای تطبیق کند که در روزمرگی مردم جریان دارد می‌تواند در دل آن‌ها جایی را به خود اختصاص دهد. ساده بودن یک امر وراثتی نیست بلکه به صورت اکتسابی حاصل می‌شود و همین سادگی می‌تواند موجب قبول کردن هنر یک هنرمند از طرف مردم شود. آن‌هایی که می‌دانند ساده زیستن، ساده گفتن و ساده عشق ورزیدن به چه معناست مطمئنا هنگام به تصویر کشیدن خود در جامعه با اقبال مواجه می‌شوند.                                             

من برای اشعار شما به خصوص «مشکی رنگ عشقه» یا «پیرهن مشکی» همیشه یک مثال می‌زنم و می‌گویم شما نمونه بارز این شعر سهراب هستید: «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید». چطور می‌شود که رضا صادقی می‌تواند از پس تاریکی و سیاهی، روشنی را ببیند اما دیگران نه!

از کودکی عادت داشتم با عادت‌هایی بجنگم که حتی با همه‌گیر بودنشان ـ حداقل برای من ـ مفهومی منطقی را با خود همراه ندارند. همیشه برایم سوال بود چرا مردم هنگام غم سیاه به تن می‌کنند در حالی که زیبایی آسمان خدا در شب و تاریکی معنا پیدا می‌کند و در کل، کهکشان در سیاهی احاطه شده و نقاط نور بسیار کم هستند پس هیچ غم و اندوهی در این سیاهی وجود ندارد و ما تنها اسیر اعتقاداتی هستیم که اگر تغییر کنند نیز می‌توانند زیبا و قابل تامل باشند. من نه با استفاده از این رنگ در پی یافتن تریبونی برای مطرح شدن بودم و نه مشهور شدن. تنها می‌خواستم حرف‌هایم را در حد تفکراتم با زبان نت و احساس و ترانه بیان کنم و بگویم حداقل روی آن‌چه به ما به عنوان یک نظر و عقیده تحمیل می‌کنند فکر کنیم و بیاندیشیم و سپس آن‌را بپذیریم یا رد کنیم. در هر حال من نخواندم تا مشهور یا معروف شوم فقط می‌خوانم که بمانم و این بزرگترین هدف من از ورود به جامعه حرفه‌ای موسیقی بوده است. به همین علت نیز آن‌چه را می‌خوانم و ارائه می‌دهم که به آن اعتقاد دارم مگر یکی دو ترانه که پس از ارائه‌شان از اجرا کردنشان پشیمان شدم هر چند که شاید در آن دوران به آن‌ها نیز معتقد بودم و این تنها برمی‌گردد به تغییر و رشد تفکراتم و در نتیجه آن تفاوتی که در نگاهم به اجتماع و زندگی ایجاد شده است. 

                              

شما بسیار عمیق در ترانه‌هایتان با مخاطب صحبت می‌کنید. حال می‌خواهم بدانم تعریف شخصی‌تان از عشق چیست؟

قصد ندارم مانند فیلسوف‌ها رفتار کنم و حرف بزنم پس تنها می‌گویم تعریف عشق بر اساس اتفاقات زندگی و گذشته هر فرد برای او تفاوت می‌کند. کسی که از معشوقش ضربه دیده، عشق را در دروغ و نفرت و کینه تعریف می‌کند و کسی که به خوشبختی رسیده باشد آن‌را بزرگترین موهبت آسمانی و دلیل زیبای زندگی می‌داند. خیلی‌ها عاشق می‌شوند و به اسم عشق به ذلالت کشیده می‌شوند و خیلی‌ها در سایه یک عشق حقیقی به جایگاه والاتری در زندگی می‌رسند در حالی که در عشق هیچ نقطه کم و بی‌ارزشی وجود ندارد چون خود، دلیل تکامل روحی و معنوی بشر است. این بستگی به تجربیات و سطح تفکر هر فرد دارد که بداند هر کلمه را چقدر عمیق برای خود تعریف کند که مسیر زندگی‌اش به خطا نرود اما برای من عشق یعنی یادگاری شدن نه تنها در یاد بودن. دلم نمی‌خواهد جزء کسانی باشم که تنها از آن‌ها یادی می‌کنند و از کنار خاطره‌شان رد می‌شوند. دوست دارم یادگاری‌ قشنگی باشم که نمی‌شود از کنارش گذاشت و خود، دلیل تولد هزاران خاطره زیباست.

با همه این‌ها شما بسیار ساده ترانه می‌گویید و حتی گاهی از بند قوانین شعر نیز خود را رها می‌کنید. علت چیست؟

این هم برمی‌گردد به این‌که من کلا انسان قانون‌شکنی هستم! . . . البته باید توضیح دهم، اوایل که شروع به سرودن کردم بسیاری این نوع نوشتن را ساده‌لوحانه می‌دانستند و به من می‌گفتند آبروی شعر را برده‌ام. شاید ندانید که رشته تحصیلی من ادبیات بوده و به خوبی قافیه و ردیف را می‌شناسم و شاید حتی بتوانم با اضافه کردن چند بیت به ترانه همه قافیه‌ها را با هم جور کنم اما اعتقاد من چیز دیگری‌ست. وقتی با خدا حرف می‌زنید با او ساده صحبت می‌کنید، در نهایت آرامش و بی‌پرده. او هم وقتی با ما سخن می‌گوید همین حس را تلقین می‌کند پس چرا ما بنده‌ها این‌همه به دنبال کلمات عجیب و غریب و قافیه‌دار! برای ارتباط برقرار کردن و صحبت کردن با هم می‌گردیم، آن‌هم وقتی که ساده بودن هست و در پس آن ساده حرف زدن. من ترجیح می‌دهم همان لحظه که ترانه‌ای را بسرایم آن‌چه را بنویسم که زودتر به ذهنم رسیده و ساده‌تر می‌توانم بیانش کنم. روزی دوستی به من می‌گفت: «چرا در ترانه «ممنونم» نوشته‌ای «بچه‌بازی‌هامو طاقت ‌می‌کنی» باید می‌گفتی «طاقت می‌آوری» چون هر کس می‌شنوند باید فکر کند تا به معنی آن برسد». به او گفتم: من به دنبال همین بودم که بعد از شنیدن این بیت هم فکر کنی و هم به مفهوم درست آن برسی و هم از من بپرسی چرا این را نوشته‌ام! این فکر کردن برایم بسیار مهم است. مردم دنیا این روزها درگیر روزمرگی سخت و پیچیده‌ای هستند که وقت تفکر روی خیلی مسائل از را ندارند پس این هنر زیاد‌ی‌ست  که بتوانی در پس کلامی ساده، هر چند کم، کسی را به تفکر وادار کنی.     

بر عکس بسیاری از خواننده‌ها که تمایل به اجرای کارهایی بدون در نظر گرفتن جنسیت هستند. شما گاهی آثاری می‌خوانید که کاملا مردانه‌اند و جالب در چنین آثاری به جای نفرت از عشق می‌گویید. فکر نمی‌کنید با این کار نیمی از مخاطبین خود (خانم‌ها) را حذف می‌کنید؟

با این عقیده مخالفم! . . . من، موسیقی و خواندن را مانند تحصیل کردن آموختم یعنی کم‌کم و از ابتدا با آن به صورت تجربه آشنا شدم اما هدفم از مردانه نوشتن این بود که به جای این‌که شمشیر را از رو ببندم، به یاد مخاطبینم بیاندازم که گاهی باید تشکر و قدردانی کرد. من معتقدم در زندگی یک مرد اصیل ایرانی عشق بخش مهمی را به خود اختصاص داده است چرا که او در همه حال به فکر همسر و فرزندان و زندگی خود است. شاید این حرفی که می‌زنم مورد تایید همه نباشد اما به نظر من فرهاد که یک ایرانی بوده نمونه بارز یک عاشق حقیقی است نه مجنون! مجنون برای لیلی کاری نکرد به جزء دیوانه‌گی اما فرهاد تیشه به دست گرفت و مردانه به سراغ کوه رفت و برای رسیدن به عشقش تلاش کرد و این برای هر مرد ایرانی جای افتخار دارد که وقتی عاشق می‌شود برای به آرامش رسیدن معشوقش تلاش می‌کند و این همان معنی والای عشق است. در ترانه «نمی‌تونم ببخشمت» من از کلمه «عزیز» در ترجیع‌بند استفاده کردم تا مخاطب بداند ترانه‌سرا با همین یک کلمه اعتراف می‌کند که تمام آن‌ حرف‌های پر از کینه تنها از سر گله است نه نفرت. عشق هم با تمام خوبی‌ها و بدی‌هایی که لحظه به لحظه آن‌را می‌سازد یک نوع زندگی‌ست. گاهی اوقات عرصه را آن‌قدر بر خودمان تنگ می‌کنیم و به مردانگی‌مان مغرور می‌شویم که فراموش می‌کنیم کسی کنارمان است که با همه کاستی و کمی‌ها می‌سازد و به عشقمان پایبند است و این ارزش احترام گذاشتن و تقدیر را دارد. ای کاش همگی برای زخم‌های هم مرهم باشیم تا نمک!

آیا این مرد عاشق همان رضا صادقی است یا تصویری از آن ساخته‌اید؟

بله و معتقدم اگر روزی عشقی حقیقی و قابل لمس و نه رویایی و خیالی در زندگی‌ام متولد شود که من برای او و او برای من باشد به خاطر بودن و ماندنش در زندگی‌اش از او تشکر می‌کنم.  

عشق زیباترین و جاودانه‌ترین دلیل زندگی بشر و این شایسته‌ترین علت برای ستایش خداست. از قصه تولد خاص‌ترین ترانه‌تان برایمان بگویید: «خدا رو دوست دارم».

«خدا رو دوست دارم» شاید ساده‌ترین ترانه‌ای باشد که اجرا کرده‌ام و این سادگی در تمام ابعاد آن حضور دارد. ملودی، ترانه، تنظیم و حتی اجرا همه ساده هستند و من این سادگی را بسیار دوست دارم چرا که معتقدم این همان زبانی‌ست که می‌توان با استفاده از آن با خدا عاشقانه صحبت کرد، حضورش را درک کرد و عاشقش بود. در این ترانه به خدا گفتم که عاشق حقیقی تو بودن کار خیلی سختی‌ست اما دوست دارم و از تو می‌خواهم که در عشق زمینی من جاری باشی تا با زیباترین هدیه‌ای که به بشریت داده‌ای تو را بشناسم و باور کنم.

عشق به خدا در آلبوم تازه‌تان چقدر جریان دارد؟

بگذارید توضیح دهم که متاسفانه در دنیای امروز و فضای حاکم بر جهان بیش از خداپرستی، شیطان‌پرستی در حال تبلیغ است و این اسفناک‌ترین اتفاق قرن می‌باشد که موسیقی به عنوان هنری مقدس وسیله‌ای برای ترویج دینی به جزء خدا شده است.  ما عادت کرده‌ایم موفقیت‌هایمان را حاصل تلاش خود و بدی‌ها و سختی‌ها را به گردن خدا می‌اندازیم. در این آلبوم فضای آسمان را در ترانه‌هایم به تصویر کشیده‌ام و با عشق از کسی گفتم که مالک آسمان و زمین و خلقت است. بشر عاشق است و عشق را می‌فهمد چون او هست و من حتی در تمام ترانه‌های زمینی به نوعی به خدا گفته‌ام که  مدیونش هستم که اجازه زیستن به من داد. من در «وایسا دنیا» به راستی از دنیا پیاده شدم تا دنیایی بسازم که نگویم: «قوربونت برم خدا/ چقدر غریبی رو زمین» . . . فقط همین!   

بزرگترین موضوعی که در زندگی شخصی‌تان به آن عمیقا افتخار می‌کنید، چیست؟

این‌که جنوبی هستم؛ یک آدم ساده و روان به سادگی یک بچه  . . .  

اصولا ترجیح می‌دهید ترانه بسرایید یا زیر باران قدم بزنید؟

بیشتر دوست دارم زیر باران خیس شوم! باران رحمت خداست. می‌بارد تا خیسمان کند و عاشق شویم و در پس آن ترانه بیاید و احساس معنا پیدا کند. نمی‌دانم چرا وقتی قرار است زیر رحمت خدا قدم بزنیم، زحمت حمل چتر را به خود می‌دهیم. باید خیس شد تا غرق این هدیه آسمانی شد.

دیگه انگار وقت اونه از خدا هم با خبر شد      زیر بارون رفت و با عشق بود و موند و خیس‌تر شد

همه آدم‌ها قسمتی از تنهایی‌هایشان را با کسی قسمت می‌کنند. هم‌‌لحظه تنهایی‌ شما کیست؟

هیچ کس . . . حتی گاهی احساس می‌کنم لیاقت با خدا بودن را هم ندارم . . . این‌جا روی زمین تنها هستم.

برای سرودن عاشقانه‌ترین ترانه زندگی‌تان، باید تا چه اندازه عاشق شوید؟

چه سوال عجیبی! . . . راستش نمی‌دانم باید چه بگویم . .  فقط این‌که باید دچار یک دیوانگی محض شوم.

به یادماندنی‌ترین جمله‌ای که تا به امروز شنیده‌اید؟

به قول آقای صالحی: «رازی در سادگی هست که همه نمی‌دانند!»

زیباترین اتفاق ساده . . .

چشم باز کردم و دیدم خواندم!

جناب آقای صادقی ضمن سپاس از این‌که با ما همراه بودید، لطفا به عنوان حرف پایانی چند بیت از تازه‌ترین ترانه‌تان را به خوانندگان ما هدیه کنید؟

من‌و تو آغوشت بگیر، خدا می‌خوام بخوابم

آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم

من‌و تو آغوشت بگیر، می‌خوام برات بخونم

روی زمین چقدر بده، می‌خوام پیشت بمونم

با تشکر از  مجله موسیقی قرن 21 و خانم لیا شیرازی

مشکی دوست باشید و بمونید یاعلی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/11ساعت 2:42 توسط احمدرضا اسديان |

همين جور كه از قبل اطلاع داشتيد آقا رضا تيتراژ سريالي با نام " ساميه " رو كار كرده بود كه اين روزها شاهد پخش اين سريال با نام " سرنوشت " از شبكه ي اول سيما هستيم ...

آهنگ تیتراژ این سریال رو آقای ( محمد بهار )  ساخته که رضا جان هم خیلی زیبا این ترانه رو خونده ...

اگر تمایل دارید می تونید این آهنگ زیبا رو از  ==>> اینجا <<== دانلود کنید ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/04ساعت 3:34 توسط احمدرضا اسديان |

خيلي از آدم‌ها، چيزهايي دارند كه قدرشان را نمي‌‌دانند، در صورتي كه همه چيز دارند، اما هيچ چيز ندارند. البته اين احساسشان است و به عبارتي ناشكري مي‌كنند و در همين بين، هستند آدم‌هايي كه همه چيز را در داشتن، پول مي‌دانند و سعادت خودشان را در ماديات خلاصه مي‌كنند... اما اين تمام داستان زندگي نيست، چرا كه زندگي تنها در ماديات خلاصه نمي‌شود... اگر از افراد پولدار و مرفه كه متاسفانه بيمار هستند، بپرسيد، چه آرزويي داريد، مي‌گويند فقط سلامتي! سلامتي و سلامتي...

به واقع انسان‌ها، تا زماني كه همه چيزشان رو به راه باشد، شايد كمتر به فكر معنويات باشند، اما همين كه مشكلي در زندگيشان پيش مي‌آيد، آنها تازه به ياد همه چيز مي‌افتند به خصوص زماني كه انسان سلامتي‌اش را از دست مي‌دهد دلش مي‌خواهد تمام ثروتش را بدهد و سلامتي‌اش را دوباره به دست آورد. شايد گفتن و نوشتن اين نوع مطالب چنين حسي را به شما انتقال ندهد، پس بهتر است كه بياييم با چشمانمان اين گونه زندگي‌ها را از نزديك تجسم كنيم. به طور حتم خواهيد پرسيد، چطور؟ آنچه در ادامه مي‌خوانيد و خواهيد ديد اين حس را به شما انتقال خواهد داد كه بهترين نعمت خدادادي، سلامتي است و البته تنها نبودن.                                  

جاده بهشت‌زهرا – كهريزك

حدود 37 سال پيش در سال 1340 عده‌اي خيّر دور هم جمع شدند و مجتمعي كوچك را تاسيس كردند كه نامش كهريزك بود و در اين راه زحمات بانو اشرف قندهاري (بهادرزاده) طي اين سال‌ها بسيار چشمگير بود... او خودش هم فكر نمي‌كرد كه روزي كهريزك به يك مجتمع بزرگ تبديل شود و نام آسايشگاه خيريه كهريزك را به خود بگيرد و با منابع مالي و كمك‌هاي مردمي به حيات خود ادامه دهد. در آسايشگاه بزرگ كهريزك انواع و اقسام افراد ديده مي‌شوند، افرادي كه تنها هستند، افراد بيماري كه بيماري‌هايي چون آلزايمر و ام‌اس دارند بيماران كليوي، معلولين جسمي، افرادي كه فرزندانشان آنها را به حال خود رها كرده‌اند و... و اين آسايشگاه طي اين سال‌ها به همت مديران آن و مددجوياني كه به خاطر عشق به خداوند، عمر خود را در آنجا سپري كردند و هر كدامشان به نوعي تيمارداري كردند. حالا كه پا به كهريزك مي‌گذاري انگار وارد يك شهر شده‌اي، سالن‌هاي ورزشي، آمفي‌تئاتر، بازارچه و...همه و همه در سايه تلاش مديران زحمتكش و مردم در آنجا به وجود آمد، اما يك حس غريب در آنجا به چشم مي‌خورد و آن حس غريب و تنهايي است، با اين‌كه امكانات رفاهي براي همه در نظر گرفته شده است و آنها هر روزشان را در كنار هم سپري مي‌كنند اما تنهايي در آن شهرك كه در وسط بيابان‌هاي اطراف تهران است به خوبي در وجود آدم احساس مي‌شود به خصوص غروب‌هاي كهريزك...

تهران - اول فروردين‌ماه 87

از چند ماه پيش از عيد قرار بر اين شد كه تعدادي از هنرمندان روز اول نوروز را در كهريزك سپري كنند و اين برگرفته از ذهنيت هنرمند خوب كشورمان بهرام رادان بود كه به همراه چند تن از دوستانش تصميم گرفت به كهريزك بروند.

محسن پزشكي مدير روابط عمومي كهريزك مي‌گويد: البته بهرام چند ماه پيش سر زده به كهريزك آمده بود و ساعاتي را در كنار افراد حاضر در آسايشگاه گذرانده بود، او چندي پيش از نوروز به من گفت كه مي‌خواهم لحظه تحويل‌ سال در كنار شما باشم و ما هم با آغوش باز استقبال كرديم، البته به او گفتيم كه اگر مي‌تواند رضا صادقي را هم در اين كار خير شركت دهد.

 رادان پس از صحبت با صادقي متوجه شد كه رضا هم از اين طرح استقبال كرد و قرار بر اين شد كه اين دو هنرمند تحويل سال را در كهريزك بگذرانند...

اتوبان چمران – ساعت 6 صبح

طبق هماهنگي‌هاي به عمل آمده قرار بر اين شد كه رادان و تني چند از دوستان نيكوكارش به همراه رضا صادقي ساعت شش صبح در اتوبان چمران – پل گيشا، دور هم جمع شوند و همه به سوي كهريزك برويم، با توجه به اين‌كه روز اول نوروز خيلي از تهراني‌ها به بهشت زهرا مي‌روند و ترافيك سنگيني در آن منطقه به وجود مي‌آيد، سعي كرديم كه يك ساعت پيش از تحويل سال خودمان را به كهريزك برسانيم. ايران ساعات پاياني سال 86 را مي‌گذراند و تا ساعاتي ديگر وارد سال 87 خواهيم شد... چند اتومبيل پر از لوازم كه هديه‌اي براي ساكنين كهريزك است، هم همراه ماست.

مدير برنامه‌هاي رادان، بازل و همچنين خانم ميري هم به ما ملحق شدند كه جا دارد از زحمات آنان تشكر ويژه‌اي به عمل آوريم. خوشحاليم كه در آن روز دوربين خانواده‌سبز به همراه اين دوستان و هنرمندان بود. پس از طي مسير يك ساعته، به كهريزك مي‌رسيم، آن روز براي كاركنان و همچنين ساكنين كهريزك روز خاصي است، مي‌دانيد چرا؟ به اين خاطر كه همه فكر مي‌كنند با آمدن سال جديد زندگي يكنواختشان عوض مي‌شود... از اين رو به خودشان تلقين مي‌كنند كه خوشحال باشند. اتومبيل‌ها را پارك مي‌كنيم، وارد سالن اصلي محل برگزاري جشن نوروز مي‌شويم، اولين چيزي كه باعث جلب توجه ما مي‌شود، يك سفره هفت‌سين بزرگ شش، هفت متري است، كه با زيبايي هر چه تمام‌تر آراسته شده، همچنين انواع و اقسام شيريني‌ها كه به همت بانوي نيكوكار «شيرين آذربا» و همكارانش تهيه شده است. او از ياران ديرين آسايشگاه كهريزك است... اين بانوي نيكوكار بيش از سي سال، كام معلولان و سالمندان كهريزك و مهمانان آنها را شيرين كرده است و همچنان به اين كار ادامه مي‌دهد. آنها تعدادي سالمند را بر روي صندلي‌هاي سالن نشانده‌اند و حتي خانواده‌هايشان هم به آنها ملحق شده‌اند از طرفي معلولين هم با ويلچرهاي‌شان خود را به سالن برگزاري مراسم تحويل سال رسانده‌اند. تا ساعت هشت و 45 دقيقه يعني نيم ساعت پيش از مراسم تحويل سال، چيزي حدود هزار نفر جمعيت در سالن هستند.

آنها با ديدن بهرام رادان و رضا صادقي خوشحال مي‌شوند و خنده بر لبانشان نقش مي‌بندد. دو، سه نفر هم با پيراهن‌هاي يكسره قرمز و صورت‌هاي سياه، نقش حاجي فيروز را بازي مي‌كنند.

يكي از معلولين هم كه از ناحيه دست معلول است، پشت كيبورد نشسته است و موسيقي مي‌نوازد، لابد مي‌پرسيد چطور؟، با استفاده از يك چوب كه در دهانش است و با حركات سر و صورت، اين چوب را بر روي كليدهاي كيبورد مي‌نوازد و موسيقي دلنشين از بلندگوهاي سالن به گوش مي‌رسد. حاضران در سالن دست مي‌زنند، رضا صادقي از ديدن اين فرد تعجب مي‌كند و خودش را به او مي‌رساند و او را تشويق مي‌كند و به همت او آفرين مي‌فرستد.به طور حتم مي‌دانيد كه رضا صادقي هم در كودكي بيمار شد و از ناحيه پا آسيب ديده است تا جايي كه با عصا راه مي‌رود...

 مراسم با تلاوت قرآن و پخش سرود جمهوري اسلامي ايران، نيم ساعت قبل از تحويل سال آغاز مي‌شود، سپس يك شاعر، دقايقي اشعاري درباره نوروز مي‌خواند و پس از آن يك گروه موسيقي سنتي تا تحويل سال، موسيقي‌هاي شادي اجرا مي‌كنند، زماني كه سال تحويل مي‌شود، همه حاضران در سالن خوشحال هستند. اما هستند افرادي كه در آن لحظات بي‌تفاوت مي‌باشند و آن لحظات است كه اگر از نزديك شاهد آنان باشي، زندگي براي شما نگاه ديگرش را نشان خواهد داد، يا به عبارتي نگاهتان به زندگي عوض مي‌شود.

جواني در گوشه‌اي از سالن بر روي ويلچر به شكل قوز كرده نشسته، مي‌گويند سال‌هاست كه به همين شكل باقي مانده و نمي‌تواند حركت كند، بهرام رادان خودش را به او مي‌رساند و عيد را به او تبريك مي‌گويد وي از ديدن بهرام خوشحال مي‌شود و خودش را در آغوش او جا مي‌دهد. جواني 28 ساله در گوشه‌اي ديگر از سالن بر روي ويلچر نشسته است، انگار زندگي برايش معنايي ندارد، مي‌‌گويند آلزايمر گرفته و چيزي را به ياد نمي‌آورد، او تنها 28 سال سن دارد، در گوشه‌اي ديگر چشمم به دو نفر ديگر برمي‌خورد كه آنها هم از ام‌اس رنج مي‌برند، هر دوي‌شان جوان هستند، يكي 23 ساله و ديگري 25 ساله...

زماني كه آنها را مي‌بيني به واقع تمام تجملات اين زندگي مادي براي آدم بي‌معني مي‌شود، آخر چرا؟ چه حكمتي است كه بايد اين گونه باشند، آنها تنها جمعيتي را مي‌بينند كه به اين ور و آن ور مي‌روند، عده‌اي كه در حال دست زدن هستند، اما نمي‌توانند تفاوتي را احساس كنند، زندگي براي آنان تاريك است، خداوند شفايشان بدهد.

پيرمردي در كنار در ورودي اصلي سالن است، به او مي‌گويم، چرا داخل نمي‌نشينيد، مي‌گويد دلم هواي فرزندانم را كرده است، هفت سالي است كه آنان را نديده‌ام نمي‌دانم چه كار مي‌كنند راستي يك عكس از من بگير و داخل مجله بنداز... او خانواده‌سبز را خوب مي‌شناسد، چرا كه سال‌هاست نشريه‌مان به كهريزك مي‌رود تا اوقات فراغت سالمندان را در آنجا پر كند، عكسش را مي‌گيرم، لبخندي تحويل مي‌دهد به من مي‌گويد: جوان! مي‌داني درد من چيست؟ مي‌گويم: بيماري؟ مي‌گويد: نه. من تنهام... چند سال پيش كه فرزندانم به خارج رفتند، تنهايي اذيتم مي‌كرد، از اين رو به اينجا آمدم تا ديگر تنها نباشم، پشت سرت را نگاه كن، اون آقا رو ببين او هم مثل من تنهاست، اين تنهايي سرانجام ما را بيمار مي‌كند، آن گاه قطراتي اشك از چشمانش جاري مي‌شود. دلم برايش مي‌سوزد، مي‌گويد جوان قدر جوانيت و سلامتي‌ات را بدان كه غير از اين دو همه چيز اين دنيا فاني است. دوباره مي‌گويد: عكسم را مي‌اندازي. مي‌گويم خيالت راحت باشد.

بانو بهادرزاده و پس از او محمدرضا صوفي‌نژاد مدير كهريزك و سپس محسن پزشكي مدير روابط عمومي كهريزك دقايقي پاي تريبون مي‌روند و از فعاليت‌هاي كهريزك مي‌گويند. پزشكي در گوشه‌اي از گفته‌هايش مي‌گويد، هزينه سالانه كهريزك چيزي حدود هشت ميليارد تا نه ميليارد تومان است كه كمك‌هاي مردمي باعث شده ما همچنان بر روي پاي خود بايستيم، سپس آنتراكي داده مي‌شود و از مهمانان پذيرايي مي‌شود، در همين فاصله رادان و صادقي به داخل جمعيت مي‌روند و با آنان تصاوير يادگاري مي‌گيرند.

در اين فاصله به ياد گفته‌هاي مديريت كهريزك صوفي‌نژاد مي‌افتم كه در پايان گفته‌هايش مي‌گفت: و خلاصه كلام اين‌كه، در اين لحظات حساس، خداوند سبحان ما را توفيق خدمت به پدران و مادران عزيزي عنايت فرموده كه در اين وادي ايمن و آسوده كسي را ندارند جز شما، پس با اين نعمات الهي با خوشرويي و متانت برخورد كنيد كه اجري مضاعف داشته و داريد. اگرچه من و تو نه براي گرفتن پاداش بلكه صرفا براي نفس خدمت، خدمتگزار جامعه بزرگ كهريزك بوده و خواهيم بود كه پاداشي بس بزرگ دارد.بنابراين، زيباترين گل‌هاي دنيا را تقديم شما و كاركنان زحمتكش آسايشگاه كرده، نوروزتان را صميمانه شادباش گفته و آرزومندم لحظه‌ها، تكرار حضور براي تامين رفاه، آسايش و امنيت شما عزيزان بوده باشد و اما سفارش به اعضاي محترم خانواده بزرگ كهريزك، اين‌كه در مقابل خدمات كاركنان زحمتكش و خادمان آسايشگاه صبر و خويشتن‌دار باشيد، روح شكيبايي، تحمل و صبر پيشه كنيد و قدرشناس زحمات آنان باشيد.بانو بهادرزاده هم مي‌گفت: در اين لحظات مي‌انديشم كه چگونه عشق به خدمت در اين مكان در وجود هزاران نيكوكار ريشه دواند كه به راستي در اين 36 سال هيچ نفسي، بي‌انديشه آنجا روا نبود و هيچ بهاري زيباتر از بهار كهريزك معني نمي‌يافت.
نوروز 1387 از راه رسيد و آسايشگاه كهريزك با افتخار به عرصه 37 سالگي خويش قدم مي‌نهد. 


 
يكي از دوستان بهرام رادان كه تاجر فرش است، فرش‌هاي نفيسي را به كهريزك اهدا مي‌كند، خود رادان هم كمك‌هاي زيادي به همراه دوستانش به كهريزك مي‌كند، براي مثال صدها مسواك برقي كه يك قلم از كمك‌هاي او بود به كهريزك اهدا مي‌كند، رضا صادقي كه به جز خوانندگي، مديريت رستوران بلك‌شاپ را در خيابان شيخ بهايي تهران برعهده دارد، كمك نقدي مي‌كند. با هرمز شجاعي‌مهر تماس مي‌گيريم كه مبلغ اهدايي خانواده‌سبز را از او بپرسيم، اما به خاطر حضور در «جام‌جم» گوشي همراهش خاموش است، از اين رو با سردبير خانواده‌سبز مهدي اسماعيل‌تبار تماس مي‌گيريم و او هم از پشت تلفن به ما مي‌گويد كه خانواده‌سبز هم مبلغ ...ميليون تومان به كهريزك كمك مي‌كند، پزشكي از حاضران در سالن مي‌خواهد كه تشويق كنند... حالا ديگر همه خوشحاليم، كمك‌هاي زيادي از سوي چند شركت توليدي بهرام رادان، رضا صادقي و مجله خانواده‌سبز در اولين ساعات سال 87 براي اين آسايشگاه خيريه جمع شده است.

«مادام ناديا» هم لبخند مي‌زند، او كه مسيحي است سال‌هاست كه عمر خود را صرف كمك به اين آسايشگاه كرده و خوشحال است كه در اولين ساعات تحويل سال، هنرمندان ايراني به كمك كهريزك شتافتند. اميدواريم اين روند همچنان ادامه داشته باشد و هنرمندان كشورمان از اين گونه كارهاي خير انجام بدهند...

پس از اين مراسم رادان دقايقي براي حاضران در سالن صحبت كرد و از حس قلبي‌اش براي آنان گفت، سپس رضا صادقي آمد و پس از دقايقي صحبت، سه ترانه هم اجرا كرد كه با استقبال شديدي مواجه شد.كم‌كم در نزديكي‌هاي شهر بوي سبزي‌پلو با ماهي در سالن پيچيده شد، چرا كه آشپزخانه پشت سالن بود. رادان و صادقي و دوستانشان تصميم مي‌گيرند كه بروند، اما همين بيرون رفتن از سالن و نشستن در اتومبيل، نيم ساعتي طول مي‌كشد، چرا كه به همه سالمندان و معلولين سر مي‌زنند و از آنان خداحافظي مي‌كنند... اما از آنجا كه خانواده عده‌اي از اين عزيزان در سالن بودند، با گوشي‌هاي همراهشان شروع كردند به گرفتن عكس يادگاري...

كهريزك - 12 ظهر

سوار اتومبيل‌هايمان شده‌ايم و عازم تهرانيم - در ترافيك سنگيني گير كرده‌ايم، همان طور كه گفتم روز اول عيد بهشت‌زهرا بسيار شلوغ مي‌شود. در آن ترافيك سنگين كاري نداريم بكنيم، جز اين‌كه از دور بهشت‌زهرا را ببينيم.

در اين فكرم كه اين همه در زندگي روز‌مره‌مان بالا و پايين مي‌پريم، اما عاقبت، مقصد نهايي همين زمين‌هاي خاكي در جنوب تهران است (البته براي ما كه در تهران ساكن هستيم)...

به فكر تنهايي ساكنين كهريزك هستم، با اين كه برايشان اقداماتي انجام گرفته كه روحيه‌شان عوض شود، اما درد مشترك همه‌شان تنهايي است. به ياد آن جوان كم سن و سال، «ام اس» گرفته مي‌افتم كه آرزو دارد ساعاتي به زندگي برگردد، به ياد آن نابينايي مي‌افتم كه دوست داشت تنها يك دقيقه، يك دقيقه آن هم لحظه تحويل سال چشمانش باز شود و همان يك دقيقه شور و حال را ببيند، به ياد آن پيرزني مي‌افتم كه با تخت مخصوصي او را به سالن مي‌آورند تا شايد لحظه‌اي روحيه‌اش عوض شود، آن وقت ما آدم‌ها، همه چيز داريم، حالا كمي بيشتر، عده‌اي خيلي بيشتر و عده‌اي كمتر، آن گاه قدر يكديگر را نمي‌دانيم، اي كاش با خواندن اين مطلب شما هم سري به كهريزك مي‌زديد تا درد مشترك افراد آنجا را ببينيد، افرادي كه به همت و تلاش موسسين كهريزك روزگار خوبي را پشت سر مي‌گذرانند، اما آرزوي همه آنها يك چيز است، سلامتي و فقط سلامتي و دوري از تنهايي.

گل بنفشه

 

گل بنفشه، اگرچه گلي بهاري است و با بهار مي‌آيد، ولي با بهار نمي‌رود. خيلي‌هايشان سرسخت و به قولي: جان سخت هستند و در تمام مدت بهار و تابستان گل مي‌دهند و رشد مي‌كنند و چشم شما را به جمال زيبايشان روشن. من، حتي شايد خود شما هم در ميانه پاييز و سرما نيز آنها را سرزنده و پر گل ديده‌ايم و از اين تماشا دو احساس داشته‌ايم؛ يكي: آمدن آنها و نشستن‌شان در باغچه و گل دادنشان كه رهاورد بهار و سرزندگي است و ديگري سرمازدگي و پژمردگي و بعد هم نابودي‌شان كه هر دو مورد درس زندگي است، كه: آشنايي يك حادثه است و جدايي يك قانون.

نيمه اول اسفند بود، ولي هوا بهاري بهاري بود. تو حياط نيمه آفتابي آسايشگاه، سالمندان زن و مرد با ويلچر يا واكر يا با پاهاي لرزانشان چشم به در آسايشگاه داشتند و باغبان‌ها با شور و شوق تمام در حال نشاندن نشاهاي بنفشه‌ها روي زمين‌هاي تازه نفس كشيده بودند. ديدن آن صحنه‌ها، اگرچه شادي‌آور بود اما غم هم به دلم آورد. نمي‌دانم چرا بي‌خودي با خودم زمزمه كردم كه: «بهار با بنفشه مي‌آيد و نوروز با بهار...»زماني كه چشم به چشم بعضي از سالمندان دوختم، حسرت و غربت در آنها موج مي‌زد. آيا آنها هم هر بهار در خانه‌هاشان بنفشه مي‌كاشتند؟ آيا آنها هم نام فرزندانشان را بنفشه گذاشته بودند؟ نمي‌دانم چرا حسرت به دلي آنها را تا ته وجودم حس كردم و شوق دوران كودكي‌ام را از ياد بردم، شما مي‌دانيد چرا؟ حالا بنفشه‌هايشان كجا هستند و اينها كجا؟ از كنار يكي‌شان كه رد شدم، مرد سالمندي بود كه به سختي با واكرش راه مي‌رفت، آرام گفتم: «سلام پدر! عيد شما مبارك».نگاهم كرد؛ از آن نگاه‌هايي كه تو مي‌داني و من. زمزمه‌اي كرد كه نفهميدم چه گفت. انگاري گفت: «اي بابا! دل خوش سيري چنده؟» و حسرتي به دلم گذاشت كه نگو و نپرس.

شماره حساب‌هاي آسايشگاه

افرادي كه دوست دارند در امر خير كمك به آسايشگاه خيريه كهريزك سهيم باشند، مي‌‌توانند كمك‌هاي نقدي خود را اينچنين ارسال كنند:

  حساب جاري 700 بانك صادرات، شعبه باقرشهر، كد شعبه 1248 (آسايشگاه شماره 1)

  حساب جاري 42215 بانك ملي، شعبه استاد نجات‌الهي، كد شعبه 452 (آسايشگاه شماره 1)

  حساب جاري 4404 بانك ملي، شعبه اسكان، كد شعبه 271 (آسايشگاه شماره 2 – مهرشهر كرج)

در كهريزك چه مي‌‌گذرد؟

 

مجتمع خيريه كهريزك 37 سال پيش با همت دكتر محمدرضا حكيم‌زاده و با نيتي پاك‌تر از همت، در مساحتي حدود هزار متر مربع و نگهداري كمتر از ده نفر سالمند نيازمند، فعاليت خود را شروع كرد.

امروزه در فضايي به وسعت 420 هزار متر مربع، با زيربناي 160 هزار مترمربع، هزار نفر نيروي كاري موظف و دو هزار نفر بانوي نيكوكار و ديگر نيكوكاران در خدمت 1800 معلول، سالمند و بيمار مبتلا به ام.اس مي‌‌باشند.

تمام تلاش مسئولان آسايشگاه كهريزك اين است كه به معلولان و سالمندان براساس برنامه‌ريزي‌هاي منظم با در نظر گرفتن شرايط جسمي، روحي و سني خود از تخت‌ها جدا شده و لحظه‌هايي را در كارگاه‌هاي توانبخشي و يا كلاس‌هاي مختلف فرهنگي شركت كنند. مثل كارگاه‌هاي كاردرماني عبارتند از: بافندگي با ماشين و دست، گلدوزي، گلسازي، منجوق‌دوزي، مكرومه‌بافي، قالي‌بافي، خياطي، سفالگري، نقاشي، معرق، قلمزني، تكه‌دوزي، كفاشي، سراجي، توربافي، شمع‌سازي و مونتاژ قطعات الكترونيكي.

كلاس‌هاي فرهنگي كه عبارتند از: سوادآموزي از مقطع ابتدايي تا سطح عالي، قرائت و حفظ قرآن، زبان انگليسي، خط، نقاشي، تئاتر، سرود و موسيقي، كامپيوتر و آموزش خط بريل براي نابينايان و...

درمانگاه دكتر حكيم‌زاده

جداي از ساكنان هميشگي مجموعه كهريزك، تمامي مراجعه‌كنندگان خارج از آسايشگاه نيز مي‌‌توانند از امكانات بهداشتي درماني مهيا شده با بخش‌هاي فعال داخلي، ارتوپدي، اورولوژي، چشم‌پزشكي، مامايي و زنان، طب فيزيكي، قلب، پوست، دندانپزشكي، اورژانس، اتاق‌هاي عمل سرپايي و داروخانه استفاده ‌كنند.

شهرك‌هاي مسكوني

 شهرك گلها با 54 واحد مسكوني براي كاركنان آسايشگاه.

 شهرك اميد با 20 واحد مسكوني براي اسكان سالمندان نيكوكار.

 شهرك اميد با 25 واحد مسكوني براي اسكان زوج‌هاي معلول جوان.

     

همچنين يكي از اساسي‌ترين برنامه‌هاي فوق‌العاده آسايشگاه، ورزش معلولان، سالمندان و كاركنان است كه شركت در مسابقه‌هاي مختلف و كسب مقام‌هاي گوناگون به ويژه عضويت تعدادي از معلولان در تيم‌هاي ملي نيز از دستاوردهاي ورزشي كهريزك است.

 بخش ام.اس: نخستين بخش تخصصي ام.اس در كشور با هدف نگهداري، پژوهش و تحقيق براي معلولان مبتلا به بيماري ام.اس با ظرفيت 120 تخت از سال 1385 به بهره‌برداري رسيد.

همچنين بايد به مجتمع درماني تخصصي جوادالائمه (ع) اشاره داشت.

و در ضمن به پروژه‌هاي در دست اقدام از جمله مركز پژوهش و تحقيق براي كاهش معلوليت‌ها و از بين بردن اشكالات موجود در سالم‌سازي دوره سالمندي و مركز مراقبت‌هاي روزانه سالمند، سالن توجيهي و سالن گنجينه يادمان ياران اشاره داشت و طي اين سال‌ها نبايد از نقش گروه بانوان نيكوكار هم غافل بود.

با تشکر از دوستان خوبمان در خانواده سبز

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/01ساعت 5:23 توسط احمدرضا اسديان |

wWw.KolbeMeshki.Blogfa.Com

كلبه مشكي

wWw.KolbeMeshki.Blogfa.Com

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/01ساعت 0:0 توسط احمدرضا اسديان |